"دلا خون کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد"

بهارم را خزان کن از تن ام برگ طلا ریزد

به گلشن بنگری ای دل نوای بلبلان دانی

که داده نعمتی برما ز رحمت چون صفا ایزد

مَنِه بر سر کلاه عشق رندانه ، که برداری

بِرس بر اوج دلداری که عشق پُر بها ارزد

منم عاشق به تو جانا گشا بر سائل ِعشق ات

درِ منزل بیاموزم ، به کویت بی خطا در زد

نگو از من گریزانی بمان در خانه ات ای گل

گشایم بال شیدایی که بر بام ات دلا سرزد

کیان با شعر شهرآشوب زند بر کوس رسوایی

نشاید آنچنان  روزی رسد کز او بلا خیزد

 

کیان تبریزی

19 آذر ماه 98  

 

 

 

   



تاریخ : سه شنبه 19 آذر 1398 | 12:32 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات

جانم به لب آمد که ز تو  کام بگیرم


سائل به درت باشم  و اِطعام بگیرم


ساقی نشدی بزم من خسته ی عاشق


از تنگ لبت مستی خود جام بگیرم


از صحنه ی رویا بدرم کردی و رفتی


افسوس نشد بر غزل الهام بگیرم


سلطان دلم بودی و فرمان زِ تو بردم


شاهی ننمودی که زِ تو انعام بگیرم


آهنگ جدایی زدی و سر زده رفتی


ساز دلم و کوک کنم گام بگیرم


یکباره به شهر دگری رحل نمودی


آسیمه شدم نامه و پیغام بگیرم


تا سهم "کیان" فصل خزان جور جفا شد


بهتر که چنین عشق تو را خام بگیرم

 

کیان تبریزی

15 آذر 98

 

 



تاریخ : جمعه 15 آذر 1398 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو