حالیا رقص کنان بوده که پرواز کنیم


هِی بگردیم و بگردیم دَری باز کنیم


حالیا رقص کنان بوده که پرواز کنیم


هِی بگردیم و بگردیم دَری باز کنیم


قصد معراج کنیم از کف فرش تا دل عرش


حال شمس و به یقین یکدله احراز کنیم


با نوای دف و تنبور بگردیم هِی و هِی


یاهو یاهوی الهی شده آواز کنیم


دل سپاریم به حَقُ و پا زِ زمین برچینیم


در سماء رقص دگر با قمر آغاز کنیم


طی کنیم راه سماع تا که رسیم گنبد هفت


قصه ی مثنوی و بر همه ابراز کنیم


ای "کیان" فاش نما با غزلی روح افزا


مکتب شمس خدا را نشود راز کنیم


کیان تبریزی

13 مهرماه 98

 

  

 

 

قصد معراج کنیم از کف فرش تا دل عرش


حال شمس و به یقین یکدله احراز کنیم


با نوای دف و تنبور بگردیم هِی و هِی


یاهو یاهوی الهی شده آواز کنیم


دل سپاریم به حَقُ و پا زِ زمین برچینیم


در سماء رقص دگر با قمر آغاز کنیم


طی کنیم راه سماع تا که رسیم گنبد هفت


قصه ی مثنوی و بر همه ابراز کنیم


ای "کیان" فاش نما با غزلی روح افزا


مکتب شمس خدا را نشود راز کنیم


کیان تبریزی

13 مهرماه 98

 

  

 

 



تاریخ : یکشنبه 14 مهر 1398 | 12:13 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات

من بودم و زاهد به دو راهی که رسیدم


وی عزم سراطش بنمود من ... راه جدیدم


دیگر نهراسم ز وِی وسوسه ی او


دندانِ طمع را زِ بن اش بوده کشیدم


باغ اِرم اش بهر خودش مال خودش باد


از خواب گران یکشبه همواره پریدم


افسوس به آن عمر گرانم هدرم شد


با بودن سالوس زمان خیر ندیدم


از مسجد و محراب چنان منزجرم کرد


تا میکده ی ساقیِ خمخانه دویدم


کَندم زِ تنم مَسلک تزویر و ریا را


از خالق خود دین الهی بخریدم


دانم که دگر زاهد باطل به فنا رفت


چون خالق من خانه ی خویش داده کلیدم


یا رب نظری کن به "کیان" بنده ی کوچک


تا زنده ام و بوده نفس بر تو مریدم

 

کیان تبریزی

مهرماه 98  

 

   

 



تاریخ : شنبه 13 مهر 1398 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات

دردیست مرا که بی تو درمان نشود


دیوانگی ام ساکت و پنهان نشود


مجنون شده ام عشق تو را می خواهم


با مهر دگر راکد و جبران نشود


بر سفره ی عشق خالی ات دل بستم


بی نان و نمک کسی که مهمان نشود!


لب غنچه نما تا که دلم شاد کنی


با اَخم تو این دل گلِ خندان نشود


باز کن بند ز گیسو که بلغزد بر دوش


ورنَه با بند و گِره موی تو افشان نشود


حال بر بستر من شدی بسان مهتاب


دانی به نقاب چهره که تابان نشود


تا کِلک قلم نقش نبندد به ورق


اشعار "کیان" کامل و دیوان نشود

 

کیان تبریزی

مهرماه 98

 



تاریخ : شنبه 13 مهر 1398 | 10:35 ق.ظ | نویسنده : - | نظرات

دیگر آن دیوانه ی بی تاب لیلا نیستم


عاشقم هم باشم دگر مجنون صحرا نیستم


میگریزم از دو رنگی های دنیا لعین


بلبلی هستم غمین سرحال و شیدا نیستم


شب به بستر می روم بیدار باشم تا سحر


فکرها دارم به سر طالب به رویا نیستم


زنده ام در کالبدم لاکن ز مرده بد ترم


آشکارا می زیم گویا و پیدا نیستم


عهد و پیمان دگر هرگز نبندم حالیا


در چنین بازار عشق من اهل سودا نیستم


گرچه تو دریای حسنی بر رقیبم یار باش


من به تربت می روم مشتاق دریا نیستم


تا "کیان" دارد نفس شادی بخواهد بهر تو


می نویسد بر غزل مایل به دعوا نیستم

کیان تبریزی

11 مهرماه 98

  

 

 

 



تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1398 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات

سنی من چوخ سِئویرم آمما سلامت اولاسان


نه کی غصه ییه لی غرق ملامت اولاسان


ایستیرم شاد یاشاییب غم کده ره یوخ دیه سن


قلبووی پاک لیاسان مَحو طراوت اولاسان


سن اگر عشقووی کوکدن قورویوب ساخلیاسان


یقین اِئت سئوگیلووه عشقه دلالت اولاسان


یئری وار قویالاناسان قارا بولوت دالداسینا


آی دا بیر یول دا گورم ماه سعادت اولاسان


گوروشون خوشدی منه لیک گرح گیزلی اولا


یوخسا آیدین گورشه بَحر شماتت اولاسان


"کیانین" چوخدی سوزی یازدی فقط قیسا غزل


اومیدیم حشره قده ر عهده ضمانت اولاسان

 

کیان تبریزی

11 مهرماه *   



تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1398 | 11:02 ق.ظ | نویسنده : - | نظرات

بی منِ عاشق به تنهایی توعادت کرده ای


وَز برای رفتنم خیلی عبادت کرده ای


حالیا  تنها شدی خلوت نمودی با رقیب


 بی وفا راحت بگو آیا عدالت کرده ای ؟


تا که تیشه ریشه ی عشقم زدی با رفتن ات


با خیال دیگری بر من خیانت کرده ای


نیک دانم سرخوشی ازاین جدایی نزد یار


از من و عشق خموشم بَس روایت کرده ای


لیک در خود جستجو کن ریشه ی بد نامی ات


خود ببین اینگونه تو بر من اهانت کرده ای


چون "کیان" کینه ندارد بر دل اش آسوده زی


توبه کن از کرده ات بینم ندامت کرده ای

 

کیان تبریزی

مهرماه 98

 

 

  

 



تاریخ : سه شنبه 9 مهر 1398 | 06:25 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.