" هرکه از دامن او دست مرا کوته کرد


دارم امید که دستش به گریبان نرسد "


تا رقیبم بنشست جای من و بر دل او


دل اوزخم شود بر سر درمان نرسد


تا نگارم بنمود غنچه ی دل باز به غیر


خواهم او خوار شود سفره احسان نرسد


چشم بیگانه بسوزد که دل من آتش زد


لب او خشک شود تا به زنخدان نرسد


دیگر از یار بریدم نشوم همدم او


نفرتم گشته فزون این گله پایان نرسد


گر بگردد نوک پرکار مکافات دمی


یار نادم ... نشود یا به جبران نرسد


ای " کیان " نیک نوشتی ز پریشانی دل


یار تو هرگز و هرگز به پیمان نرسد

 

مهرماه سال 97

حسن کیانور کیان تبریزی 



تاریخ : شنبه 28 مهر 1397 | 12:34 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات

خوشا شعری که عنوانش تو باشی


خوشا جانی که جانانش تو باشی


به ملک آرزو باشم رعیت


اگر بینم که سلطانش توباشی


ز بحر زندگی باکی ندارم


به دریایی که طوفانش توباشی


نخواهم حوری از باغ بهشتی


جهنم خوبه شیطانش تو باشی


نویسم چون کتابی از تب عشق


خوشم معشوق دستانش تو باشی


بچینم سفره ای از میوه ی عشق


فقط خواهم که مهمانش تو باشی


چو مجنونی شوم دیوانه ی تو


دلم خواهد که درمانش توباشی


" کیان " خواهد چهار فصل بهاری


به هر فصلی که بارانش تو باشی

 

حسن کیانور کیان تبریزی

 

مهرماه 97 



تاریخ : پنجشنبه 26 مهر 1397 | 11:50 ق.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.