تو باشی با دوچشم سبز آبی


نخواهم مِی زساقی یا شرابی


چنان مست نگاهت گشته ام من


حقیقت را ببینم چون سرابی

 


تو از عرشی بسان چون فرشته


خدا از خاک خوبش بس سرشته


زبخت و شانس خود شِکوه ندارم


به پیشانی  تو را بر من نوشته

 


چنان شادم ز شادی بر فروزم


به عشق و شعله ات هرگز نسوزم


بخوان نام مرا در بر خلوت خویش


به بستر تا سحر با تو بسوزم

 


( کیان ) دارد ز تو نام نشانی


رود هرجا که تو ، او را کشانی


اگر عصیان کند در دل زمانی


تو باید آتش خشم اش نِشانی

 

اردیبهشت 96

حسن کیانور – کیان

 



تاریخ : پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 | 12:09 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.