شعله عشق ات چنان آتش زده بر جان من

گر بگیری خود ز من دیگررسد پایان من

شعرها بِسروده ام در وصف چشمانت بسی

تا نشیند این غزل ها بر دل دیوان من

میوه ی سیبی به باغ عشق من ای ماهرخ

چیدنت کفاره دارد دین من قرآن من

بسترم شب ها به رویایت نشینم تا سحر

بلکه آیی همچو اشکی در صف چشمان من

نام تو زآتش بود آتش زنی بر خِرمن ام

کی شود باشی برایم ماه شب تابان من

تا ( کیان ) هست و دل سوزان او در تاب و تب

اندکی بر او نگر ای نو گل خندان  من    

 

 

 

 



تاریخ : یکشنبه 27 فروردین 1396 | 07:55 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.