نفسم هستی و بی تو نفسم می گیرد


تو همانی که دلم بی تو شبی می میرد


خنده زن تا که جوانه بزند لعل لبت


تا ببینی که لبم غنچه زِ لب می چیند


چون به صحرا روم و رنگ شقایق بینم


نامت آواز دهم در دل کوه می پیچد


 تو اگر پای نهی  صحن گل و گلزاری


بلبلان از بَرِ گل ها به هوا می خیزد


من زِ تو غافل غافل نشوم در همه عمر


خالق عشق مرا عاشق تو می بیند


بسته دل بر تو "کیان" تا به مزارش برسد


هر کجا خسته شدی دست تو را می گیرد


کیان تبریزی

29 آبانماه 98



تاریخ : پنجشنبه 30 آبان 1398 | 08:17 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.