بعد تو من ماندم و یک عالمه عطر تن ات


از لبان غنچه ات پیوسته بوسه چیدن ات


خرمن زلف ات چنان افشان نمودی پشت سر


رشته  تاری ، مانده جا از موی های خرمن ات


در طنین است گوئیا آوای زیبایت هنوز


نغمه ی جانم تویی یا عشقمی را گفتن ات


همچنان خرسندم از دیدار آن خلوت سرا


می سپارم جان و دل بر لحظه های بودن ات


در سیاهی بودم و عزلت گزیده کنج دل


چهره ات نوری فشاند با ماهتاب روشن ات


دوست دارم باشی و دیده نبندم چشم تو


راه رفتن را ببندم چون بگیرم دامن ات


تا "کیان" هست نیک دان از تو نرنجد خاطرش


دوستان خشنود گردند خوار گردد دشمن ات

 

کیان تبریزی

21 آبانماه 98  

 

 



تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1398 | 01:38 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.