دردیست مرا که بی تو درمان نشود


دیوانگی ام ساکت و پنهان نشود


مجنون شده ام عشق تو را می خواهم


با مهر دگر راکد و جبران نشود


بر سفره ی عشق خالی ات دل بستم


بی نان و نمک کسی که مهمان نشود!


لب غنچه نما تا که دلم شاد کنی


با اَخم تو این دل گلِ خندان نشود


باز کن بند ز گیسو که بلغزد بر دوش


ورنَه با بند و گِره موی تو افشان نشود


حال بر بستر من شدی بسان مهتاب


دانی به نقاب چهره که تابان نشود


تا کِلک قلم نقش نبندد به ورق


اشعار "کیان" کامل و دیوان نشود

 

کیان تبریزی

مهرماه 98

 



تاریخ : شنبه 13 مهر 1398 | 10:35 ق.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.