به قربانت تو ای نقاش ماهر


بکش عکسی زمادر بوم ظاهر


دلم بر دیدنش دیوانه گشته


زخود عاصی شده بیگانه گشته


بساز و خلق کن عکس فرشته


خمیر مادرم خالق سرشته


تو نقاشی قلم مویت مسیحاست


هنرمندی ، هنر شیوا و زیباست


 زتو خواهم زنی نقشی ز مادر


که من پیشانی سایم سر به پا در


ندیدی مادرم گویم چه سان بود


دوبالش چو فرشته سایه بان بود


تو رسامی نَکِش نقشی زخشم اش


محبت را بِکِش در هر دو چشم اش


دوسیب قرمزی بَرکِش زنخدان


نمک ها بپاش پر از نمکدان


بپا کن مادری درچشم مستم


چنانکه من به پیش مادر هستم

 

صدایم او کند با نام کوچک


تو گویی همچنان باشم چو کودک


ببوسم روی ماهش برفروزم


ز رویای شبم آرد به روزم


صفای باطنش را برملا کن


نگاه نافذش را از طلا کن


" کیان " بیند دوباره خنده اش را


به قابی مادر ارزنده اش را

 

حسن کیانور کیان تبریزی

آبان ماه 97

 

 

 



تاریخ : شنبه 5 آبان 1397 | 01:37 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.