تا که رفتی ز برم می زده و  مات شدم


دست شستم ز تو و غرق خیالات  شدم


غم تو لانه نمود در دل من تا به سحر


رَستم ازعشق توهمواره مجازات شدم


نام تو ذکر نمودم سر تسبیح و دعا


منِ کافرتو ببین غرق عبادات  شدم


طی نمودم ره عشاقی بد عهدی تو  


دگراز عشق کنون بر رهِ حاجات شدم


حیف شد پر بگشودی طرف یار دگر


از تو بر توست چنین بهر شکایات شدم


شکوه و زاری من از تو به پایان نرسد


تو بمن  ظلم نمودی پی عادات شدم


ای " کیان " یاد نما بار دگر با غزلی


بهر یارت تو بگو محو خرافات شدم


 کیان تبریزی

مهرماه سا 97

   



تاریخ : یکشنبه 15 مهر 1397 | 01:10 ب.ظ | نویسنده : - | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.